تبليغاتX
حکایت دل

حکایت دل

چشمهايم براي توست،بياموز که روشن باشد

20058007882383224480.gif

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 10:3  توسط سیاوش  | 



deborah.mihanblog.com
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 10:2  توسط سیاوش  | 

نيا باران

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

نيا باران

زمين جاي قشنگي نيست

من از جنس زمينم و خوب مي دانم

كه گل در عقد زنبور است

اما يك طرف سوداي بلبل ، يك طرف بال و پر پروانه را هم دوست مي دارد

نيا باران پشيمان مي شوي از آمدن

زمين جاي قشنگي نيست

در ناودان ها گير خواهي كرد

من از جنس زمينم خوب مي دانم

كه اينجا جمعه بازار است

و مردم عشق را در بسته هاي زرد كوچك نسيه مي دادند

در اينجا قدر مردم را به جو اندازه مي گيرند

در اين جا شعر حافظ را به فال كوليان در به در اندازه مي گيرند

نيا باران زمين جاي قشنگي نيست

نيا باران

نيا بارن

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 14:0  توسط سیاوش  | 

عيد آمد ......

        

           عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم

          گردي  نسترديم و غباري  نستانديم

         ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز

          از  بيدلي آن را ز در خانه  برآنديم
            هر جا گذريغلغله شادي‌وشوراست
         ما   آتش  اندوه  به  آبي  ننشانديم
          آفاق پر از پيك و پيام است، ولي ما
         پيكي  ندوانديم  و  پيامي  نرسانديم
           احباب كهن را نه  يكي  نامه  بداديم
            اصحاب جوان را نه يكي بوسه ستانديم
            من دانم و غمگين دلت، اي خسته كبوتر
             سالي  سپري  گشت و ترا ما  نپرانديم
             صد  قافله رفتند و  به مقصود رسيدند
             ما اين  خرك  لنگ  زجويي نجهانديم
           ماننده  افسونزدگان ، ره به  حقيقت
            بستيم و جز افسانه ي بيهوده نخوانديم
           از  نه  خم گردون  بگذشتند  حريفان
          مسكين من و دل در خم يك زاويه مانديم
             طوفان بتكاند مگر "اميد" كه صد بار

             عيد  آمد و ما  خانه  خود  را  نتكانديم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 8:18  توسط سیاوش  | 

چرا عاقل كند كاری......

تو از دردی كه افتادست بر جانم چه می دانی؟

دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی

تمام سعی تو كتمان عشقت بود در حالی

كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی

فقط یك لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد

چرا عاقل كند كاری كه بازآرد پشیمانی؟
تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 8:5  توسط سیاوش  | 

حکایت دل

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 11:59  توسط سیاوش  | 

دنيا

 
این همه خوني که دنيا در دل ما مي کند

جاي ما هر کس که باشد ترک دنيا مي کند

هر زمان گويم که فردا ترک دنيا مي کنم
...

تا که فردا مي رسد امروز و فردا مي کنم
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 12:2  توسط سیاوش  | 

ساعت....

انگلیس

8 ساعت کار

8 ساعت استراحت

2 ساعت ماندن در ترافيک

2 ساعت تفريح ناسالم

2 ساعت تماشای تلويزيون

2 ساعت کار با اينترنت

 

فرانسه

8 ساعت کار

6 ساعت استراحت

2 ساعت قدم زدن در خيابان

4 ساعت کتاب خواندن

2 ساعت حرف زدن عليه تلويزيون

2 ساعت خنديدن

 

ايتاليا

4 ساعت کار

8 ساعت خواب

4 ساعت غذا خوردن

6 ساعت حرف زدن

2 ساعت خيابان گردی

 

آلمان

8 ساعت کار

8 ساعت خواب

2 ساعت اضافه کار

2 ساعت تماشای مسابقات تلويزِيونی

2 ساعت مطالعه

2 ساعت فکر کردن به خودکشی

 

کوبا

8 ساعت کار

8 ساعت تفريح

4 ساعت خواب

4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو

 

عربستان سعودی

8 ساعت تفريح همراه با کار

6 ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان

10 ساعت خواب

 

مصر

4 ساعت کار

8 ساعت خواب

8 ساعت کشيدن قليان

2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم

2 ساعت حرف زدن در مورد گذشته

 

هندوستان

8 ساعت جستجوی کار

6 ساعت خواب

6 ساعت تماشای فيلم

2 ساعت جستجو برای محل خواب

2 ساعت برای رد شدن از خيابان

 

پاکستان

4 ساعت کار غير مجاز

8 ساعت خواب در حين کودتا

8 ساعت اعتراض عليه کودتا

4 ساعت فرا ر از دست پليس

 

ايران

8 ساعت خواب

8 ساعت استراحت

2 ساعت حرکت در ترافيک

1 ساعت کار

3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت

2 ساعت بحث در مورد فلسفه و سياست

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 11:58  توسط سیاوش  | 

عشق را .... . . .

 آیناز

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 12:34  توسط سیاوش  | 

سایه ها

در سکوت دلنشین نیمه شب

می گذشتیم از میان کوچه ها

راز گویان هر دو غمگین هر دو شاد

هر دو بودیم از همه عالم جدا

تکیه بر بازوی من می داد گرم

شعله ور از سوز خواهش ها تنش

لرزشی بر جان من می ریخت نرم

ناز آن بازو به بازو رفتنش

در نگاهش با همه پرهیز و شرم

برق می زد آرزوی دلنشین

در دل من با همه افسردگی

موج می زد اشتیاقی آتشین

زیر نور ماه دور از چشم غیر

چشمها بر یکدیگر می دوختیم

هر نفس صد راز می گفتیم و باز

در تب ناگفته ها می سوختیم

نسترن ها از سر دیوارها

سر کشیدن از صدای پای ما

ماه می پاییدمان از روی بام

عشق می جوشید در رگهای ما

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 12:20  توسط سیاوش  | 

من نیستم

 

 

صبح روزی ، پشت در می آید و من نیستم

 قصه دنیا به سر می آید من نیستم
 

یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند

 کاری از من بلکه بر می آید ومن نیستم
 

 

 خواب و بیداری  خدایا بازهم سر می رسد
 
 نامه هایم از سفر می آید و من نیستم
 

 

 

هرچه می رفتم به نبش کوچه او دیگر نبود

 روزی آخر یک نفر می آید و من نیستم
 

 

 

در خیابان در اتاقم روی کاغذ پشت میز

 شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم
 

 

 

بعد ها اطراف جای شب نشینی های من

 بوی عشق تازه تر می آید ومن نیستم
 

 

بعد ها وقتی که تنها خاطراتم مانده است
 
عشق روزی رهگذر می آید ومن نیستم


 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 12:7  توسط سیاوش  | 

بهار

 

 

با شما چشم به راه بهار

لحظه تحویل سال در ایران

1 فروردین 1390

ساعت 2 و 50 دقیقه و 45 ثانیه

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اسفند 1389ساعت 8:55  توسط سیاوش  | 

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان موجی است
که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
آوارگی وخانه به دوشی چه بلایی ست
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

روحش شاد یادش گرامی






+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 5:41  توسط سیاوش  | 

اميد به بخشش

شخصی را به جهنم می‌بردند.

در راه بر می‌گشت و به عقب خيره میشد.

ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببريد.

فرشتگان پرسيدند چرا؟

پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد ….. او اميد به بخشش داشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 8:46  توسط سیاوش  | 

بدون شرح!!!!



بدون شرح!!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 8:43  توسط سیاوش  | 

عشقی که گم شد و رفت

          هیچکس را فراموش نکردم اما خود فراموش شدم****فراموشم مکن هرگز* ولي گاهي به ياد آور* رفيقي را که مي داني* نخواهي رفت از يادش*****حكايت جالبيست كه فراموش شدگان فراموش كنندگان را هرگز فراموش نمي كنن

چی بگم از کجا بگم ؟ دردمو با کیا بگم؟

بهتره که دم نزنم حرفی از عشقم نزنم

از عشقی که گم شد و رفت

عاشق مردم شد و رفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 12:49  توسط سیاوش  | 

عشق آن است که صد دل به یک یار دهی


دوتا چشم خسته تو تونگاه من نشسته

می گه پلکاتو نبندی دل من ، دل به تو بسته

 

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش

شاید دیگه هیچ کسو مثل اون دوست نداشته باشی

و از کسی که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن

چون شایدهیچ وقت هیچ کس تو رومثل اون دوست نداشته باشه

 

دوست واقعي شما کسي است که

هيچ احتياجي به شما ندارد ، اما باز هم دوست شماست

همه از مرگ ميترسند..من از اين زندگي سمج

عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی

عشق آن است که صد دل به یک یار دهی

Image hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.com


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 12:47  توسط سیاوش  | 

فقط تو............

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 12:32  توسط سیاوش  | 

پنجره برای دیدن

*******

پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 12:28  توسط سیاوش  | 

بهترینم مرا از .......

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 12:9  توسط سیاوش  | 

بازم عشق

 

بازم عشق

 

تازه داشت درست میشد خونه ی ویرونه ی من

تازه داشت اروم میشد این دل دیوونه ی من

 

تازه داشت یادم میرفت زخم این دل دیوونه

تا که چشمام تو رو دیدن. دل من نگیر بهونه

 

چه عجیبه وقتی نیستی از چشای تو نوشتن

از همه دنیا گذشتن سر راه تو نشستن

 

گل من از غم دوریت دیگه دل تو سینه مرده

یه غریبه شده دنیات منو از یاد تو برده

 

حالا دیگه منم و تنهایی و دل

ای خدا نگفته بودی اینه اون دنیای خوشگل

 6u1ev.gif - image uploaded to Picamatic 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 0:6  توسط سیاوش  | 

الا يا ايها الساقي

 
IRNON.com

الا يا ايها الساقي ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکل ها
به بوي نافه اي کاخر صبا زان طره بگشايد
ز تاب جعد مشکينش چه خون افتاد در دل ها
مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم
جرس فرياد مي دارد که بربنديد محمل ها
به مي سجاده رنگين کن گرت پير مغان گويد
که سالک بي خبر نبود ز راه و رسم منزل ها
شب تاريک و بيم موج و گردابي چنين هايل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها
همه کارم ز خود کامي به بدنامي کشيد آخر
نهان کي ماند آن رازي کز او سازند محفل ها
حضوري گر همي خواهي از او غايب مشو حافظ
متي ما تلق من تهوي دع الدنيا و اهملها

-----------------------------------------

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 23:47  توسط سیاوش  | 

روباه و زاغ

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 10:6  توسط سیاوش  | 

روباه و زاغ

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 10:5  توسط سیاوش  | 

لعنت بر دهانی که .......

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 10:0  توسط سیاوش  | 

کوکب خانم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 9:59  توسط سیاوش  | 

خانه من

خانه من
من دلم مي‌خواهدخانه‌اي داشته باشم پر دوست،
کنج هر ديوارش
دوست‌هايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو...؛
هر کسي مي‌خواهدوارد خانه پر عشق و صفايم گردد
يک سبد بوي گل سرخ
به من هديه کند.
شرط وارد گشتن
شست و شوي دل‌هاست
شرط آن داشتن
يک دل بي رنگ و رياست...
بر درش برگ گلي مي‌کوبم
روي آن با قلم سبز بهارمي‌نويسم
اي يارخانه‌ي ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد ديگر" خانه دوست کجاست؟
" (( فريدون مشيري ))
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 9:54  توسط سیاوش  | 

کـــــــاش !!............

کـــــــاش !!............

کاش مـی دانستیم زندگی کوتاست ...

خیلــــــــــــی کوتاه !....

کاش از ثانیه ها و لحظه های زندگی لذت می بردیم ٬

کاش قلبــی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم

کاش همه را دوست داشتیم ...

کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم !!....

کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید

کاش دلهایمان دریایی می شد !!

کاش مـی فهمیدیم زندگی زیباست ولذت مـی بردیمش تا نهایت...

کاش مـی دانستیم که ما نمـی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد

کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود ...کاش..........

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 5:24  توسط سیاوش  | 

مرغک دریایی

°°°°°°°°°°°°|/
°°°°°°°°°°°°|_/
°°°°°°°°°°°°|__/
°°°°°°°°°°°°|___/
°°°°°°°°°°°°|____/°
°°°°°°°°°°°°|_____/°
°°°°°°°°°°°°|______/°
°°°°°°______|_________________
~~~~/__ خاموش باش‌‌... مرغک دریایی!_~~~ ~~~~
~~~~~/ __~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.¸.....
*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.¸.....................

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 5:4  توسط سیاوش  | 

19

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 10:48  توسط سیاوش  |