
چشمهايم براي توست،بياموز که روشن باشد
|
نيا باران زمين جاي قشنگي نيست من از جنس زمينم و خوب مي دانم كه گل در عقد زنبور است اما يك طرف سوداي بلبل ، يك طرف بال و پر پروانه را هم دوست مي دارد نيا باران پشيمان مي شوي از آمدن زمين جاي قشنگي نيست در ناودان ها گير خواهي كرد من از جنس زمينم خوب مي دانم كه اينجا جمعه بازار است و مردم عشق را در بسته هاي زرد كوچك نسيه مي دادند در اينجا قدر مردم را به جو اندازه مي گيرند در اين جا شعر حافظ را به فال كوليان در به در اندازه مي گيرند نيا باران زمين جاي قشنگي نيست نيا باران نيا بارن |
عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم
گردي نسترديم و غباري نستانديم
عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم

انگلیس
8 ساعت کار
8 ساعت استراحت
2 ساعت ماندن در ترافيک
2 ساعت تفريح ناسالم
2 ساعت تماشای تلويزيون
2 ساعت کار با اينترنت
فرانسه
8 ساعت کار
6 ساعت استراحت
2 ساعت قدم زدن در خيابان
4 ساعت کتاب خواندن
2 ساعت حرف زدن عليه تلويزيون
2 ساعت خنديدن
ايتاليا
4 ساعت کار
8 ساعت خواب
4 ساعت غذا خوردن
6 ساعت حرف زدن
2 ساعت خيابان گردی
آلمان
8 ساعت کار
8 ساعت خواب
2 ساعت اضافه کار
2 ساعت تماشای مسابقات تلويزِيونی
2 ساعت مطالعه
2 ساعت فکر کردن به خودکشی
کوبا
8 ساعت کار
8 ساعت تفريح
4 ساعت خواب
4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو
عربستان سعودی
8 ساعت تفريح همراه با کار
6 ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان
10 ساعت خواب
مصر
4 ساعت کار
8 ساعت خواب
8 ساعت کشيدن قليان
2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم
2 ساعت حرف زدن در مورد گذشته
هندوستان
8 ساعت جستجوی کار
6 ساعت خواب
6 ساعت تماشای فيلم
2 ساعت جستجو برای محل خواب
2 ساعت برای رد شدن از خيابان
پاکستان
4 ساعت کار غير مجاز
8 ساعت خواب در حين کودتا
8 ساعت اعتراض عليه کودتا
4 ساعت فرا ر از دست پليس
ايران
8 ساعت خواب
8 ساعت استراحت
2 ساعت حرکت در ترافيک
1 ساعت کار
3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت
2 ساعت بحث در مورد فلسفه و سياست
در سکوت دلنشین نیمه شب
می گذشتیم از میان کوچه ها
راز گویان هر دو غمگین هر دو شاد
هر دو بودیم از همه عالم جدا
تکیه بر بازوی من می داد گرم
شعله ور از سوز خواهش ها تنش
لرزشی بر جان من می ریخت نرم
ناز آن بازو به بازو رفتنش
در نگاهش با همه پرهیز و شرم
برق می زد آرزوی دلنشین
در دل من با همه افسردگی
موج می زد اشتیاقی آتشین
زیر نور ماه دور از چشم غیر
چشمها بر یکدیگر می دوختیم
هر نفس صد راز می گفتیم و باز
در تب ناگفته ها می سوختیم
نسترن ها از سر دیوارها
سر کشیدن از صدای پای ما
ماه می پاییدمان از روی بام
عشق می جوشید در رگهای ما

|
| ||
|
|
صبح روزی ، پشت در می آید و من نیستم قصه دنیا به سر می آید من نیستم
یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند کاری از من بلکه بر می آید ومن نیستم
خواب و بیداری خدایا بازهم سر می رسد
نامه هایم از سفر می آید و من نیستم
هرچه می رفتم به نبش کوچه او دیگر نبود روزی آخر یک نفر می آید و من نیستم
در خیابان در اتاقم روی کاغذ پشت میز شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم
بعد ها اطراف جای شب نشینی های من بوی عشق تازه تر می آید ومن نیستم
بعد ها وقتی که تنها خاطراتم مانده است
عشق روزی رهگذر می آید ومن نیستم
| |
با شما چشم به راه بهار
لحظه تحویل سال در ایران
1 فروردین 1390
ساعت 2 و 50 دقیقه و 45 ثانیه
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان موجی است
که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
آوارگی وخانه به دوشی چه بلایی ست
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
روحش شاد یادش گرامی
شخصی را به جهنم میبردند.
در راه بر میگشت و به عقب خيره میشد.
ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببريد.
فرشتگان پرسيدند چرا؟
پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد ….. او اميد به بخشش داشت
|
چ ی بگم از کجا بگم ؟ دردمو با کیا بگم؟ب هتره که دم نزنم حرفی از عشقم نزنما ز عشقی که گم شد و رفتع اشق مردم شد و رفت |
|
| ||
|
دوتا چشم خسته تو تونگاه من نشسته
چون شایدهیچ وقت هیچ کس تو رومثل اون دوست نداشته باشه
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
همه از مرگ ميترسند..من از اين زندگي سمج
| ||
*******
پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
*
بازم عشق
تازه داشت درست میشد خونه ی ویرونه ی من
تازه داشت اروم میشد این دل دیوونه ی من
تازه داشت یادم میرفت زخم این دل دیوونه
تا که چشمام تو رو دیدن. دل من نگیر بهونه
چه عجیبه وقتی نیستی از چشای تو نوشتن
از همه دنیا گذشتن سر راه تو نشستن
گل من از غم دوریت دیگه دل تو سینه مرده
یه غریبه شده دنیات منو از یاد تو برده
حالا دیگه منم و تنهایی و دل
ای خدا نگفته بودی اینه اون دنیای خوشگل

الا يا ايها الساقي ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکل ها
به بوي نافه اي کاخر صبا زان طره بگشايد
ز تاب جعد مشکينش چه خون افتاد در دل ها
مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم
جرس فرياد مي دارد که بربنديد محمل ها
به مي سجاده رنگين کن گرت پير مغان گويد
که سالک بي خبر نبود ز راه و رسم منزل ها
شب تاريک و بيم موج و گردابي چنين هايل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها
همه کارم ز خود کامي به بدنامي کشيد آخر
نهان کي ماند آن رازي کز او سازند محفل ها
حضوري گر همي خواهي از او غايب مشو حافظ
متي ما تلق من تهوي دع الدنيا و اهملها
-----------------------------------------
کـــــــاش !!............
کاش مـی دانستیم زندگی کوتاست ...
خیلــــــــــــی کوتاه !....
کاش از ثانیه ها و لحظه های زندگی لذت می بردیم ٬
کاش قلبــی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم
کاش همه را دوست داشتیم ...
کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم !!....
کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید
کاش دلهایمان دریایی می شد !!
کاش مـی فهمیدیم زندگی زیباست ولذت مـی بردیمش تا نهایت...
کاش مـی دانستیم که ما نمـی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد
کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود ...کاش..........
°°°°°°°°°°°°|/
°°°°°°°°°°°°|_/
°°°°°°°°°°°°|__/
°°°°°°°°°°°°|___/
°°°°°°°°°°°°|____/°
°°°°°°°°°°°°|_____/°
°°°°°°°°°°°°|______/°
°°°°°°______|_________________
~~~~/__ خاموش باش... مرغک دریایی!_~~~ ~~~~
~~~~~/ __~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.¸.....
*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.¸.....................